داروک
آهسته سخن بگو اما سریع فکر کن_ افلاطون

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

You Dont Know Jack

You Dont Know Jack 2010

او معتقد است، انسان گاهی بی دلیل به خود رنج می دهد. و باید جلوی درد و رنج کشیدن های بی دلیل را حتی به قیمت  مرگ هم که شده گرفت. او نمی فهمد که چرا پیرزنی مثلا نود ساله باید چند ماه در کما بماند و رنج و درد بکشد و چندین دکتر و پرستار و بیمارستان را صرف خود کند ، تا با مرگ طبیعی بمیرد. او دستگاهی اختراع کرده است که با آن می توان انسان هارا با مرگی آرام از این دنیا بدرقه کرد.و وقتی دولت اجازه نمی دهد تا بیماران داوطلب خود را به مرگ زود رس برساند،از صندوق عقب یک ماشین استفاده می کند و بیماران خود را دل جنگل به کام مرگ می کشاند.

دولت نمی تواند او را مجرم معرفی کند، چون کشته شدگان خود داوطلب بودند و دستگاه اختراعی او نوعی خودکشی است. و بیمار خودش ،خودش را می کشد.جنگ او با مردم و دولتی که مخالف او است فوق العاده هیجانی و پر تامل است. او به خدا هم اعتقادی ندارد و خدایش یوهان سباستین باخ است.

این فیلم فوق العاده با بازی آل پاچینو را حتما ببینید.

 

بنر متفاوت مهندس غلامعلی جعفرزاده ی ایمن آبادی و کاظم دلخوش

همه ی ما در چند سال اخیر به بنر های کنار خیابان که توسط مسئولین شهر به نمایش گذاشته می شوند عادت کرده ایم. بنر هایی که به طور کل تشکر و قدردانی مسئولین یک سازمان یا ارباب و رجوع ذی نفع همان سازمان است. اما این تشکر و قدردانی و سپاس رو به مردم نیست و هدف کل متن های قشنگشان ترفیع جایگاه و مقام در چشم رئیس و پست اداری است. بار ها دیده ایم که چگونه (اجازه بدهید از این واژه استفاده کنم)خنده دار، فردی از خدمات شایان رئیس خود(به زعم او) تشکر می کند .

اما این روز ها دو بنر نظر مرا جلب کرد. بنر هایی که برای من به شخصه متفاوت با دیگر بنر هایی بود که دیده بودم. بنر هایی که رو به خود رئیس و سازمان مربوطش و سخت کوشی نماییش نبود. این بنر ها رو به مردم بود او از آن ها تشکر می کرد.

به عنوان یک رشتی دوست دارم از بنر مهندس غلامعلی جعفرزاده ی ایمن آبادی شروع کنم.

ایشان طی مدت کمی و درست از شروع وقت قانونی ثبت نام برای کاندیداتوری مجلس ایران ، سر زبان ها در شهر رشت افتادند و می توان گفت که زندگی رسانه ای ایشان از همان روز ها شروع شد. طی همین مدت کم به محبوبیت فراوانی هم در شهر رشت رسیده اند و به عنوان یک جوان می توانم با جرات بگویم که بین نمایندگان شهر رشت محبوب ترین شخصیت برای جوانان هستند. چون تنها کسی هستند که فقط حرف هایشان را نمی شنویم و کارهایشان را هم می بینیم. مثلا تنها مسئولی هستند که برای اولین بار از رختکن تیم داماش بعد از بازی این تیم مقابل شهرداری تبریز دیدن کردند و خسته نباشیدی خدمت بازیکنان عرض کردند. باید این را در نظر داشته باشیم که بعد از مشکلات داماش و مربوط بودن حساب هایش به امیر منصور آریا و  بسته شدن آنها ، مسئولی به سمت این تیم نمی آمد و بارها آقای امیر عابدینی با رسانه ها مصاحبه کرده اند و گفته اند که هیچ مسئولی از گیلان به داد این تیم نرسیده است. در آن زمان مهندس غلامعلی جعفرزاده ی ایمن آبادی هنوز نماینده ی گیلان نبود و حضور ایشان کنار آقای عابدینی در همین مدت کم بعد از انتخاب شدن است که برای ما جوانان حائز اهمیت است.

این تصویر بنر ایشان است که فکر می کنم خود گویای شخصیت بالای ایشان است که از مردم تشکر می کنند نه از خودشان.

                                   

 

اما بنری از آقای سید کاظم دلخوش نماینده ی سابق صومعه سرا  هم بود که برایم جالب بود. ایشان در این دوره علی رغم تمام تلاش ها و خدماتشان در دوره ی قبل مجلس برای مردم صومعه سرا،رای مورد نظر را نیاورده اند. من رشتی هستم و رای آوردن یا نیاوردنشان برای من توفیقی نداشت . اما دوست دارم به مردم صومعه سرا بگویم که فکر می کنم حق ایشان بیشتر بود .فقط یکی از کارهایشان تبدیل کردن صومعه سرا به یکی از قطب های تحصیلی گیلان بود . و می توانم بگویم حیف شد. ای کاش ما قدر مسئولین پر تلاشمان را بیشتر بدانیم.

                           

این بنر ها برایم جالب بود ، چون این روز ها در سطح رشت بنر هایی از شخصی پر شده است که قصد کسب محبوبیت را دارد. آن هم نه با کار های صادقانه بلکه با فریب و نیرنگ و ریا. هوشیاران رشت می دانند و می فهمند که را می گویم و عفو کنید اگر قادر به بردن اسم و به تصویر کشیدن بنرشان نیستم.

 

 

ملتی که ملت نیست

                  

(( هر قومی که خود را لایق و مستعد می سازد،مخدوم(دستور دهنده) می شود.ملت بی لیاقت ، خادم(دستور شنونده) خواهد بود، چنان که افراد مردم به حسب استعداد و لیاقت، بعضی آقا و جماعتی نوکرند. چون این ترتیب طبیعی و مقرون به عدالت است،چاره هم ندارد.(...) باید کاری کرد که ملت ایران ، ملت شود و لیاقت پیدا کند. والا زیر دست شدن اش حتمی است. زیر دست ترک نشود ، زیر دست عرب، که عن قریب تربیت شده ی انگلیس خواهد بود می شود و اوضاعی که امروز در ملت ایران می بینیم جای بسی نگرانی دارد.1.))

این سخنان محمد علی فروغی یکی از تاثیرگذارترین اشخاص و بزرگترین روشنفکران ایرانی و در عین حال گمنام ترینان آنان است. البته به دلایلی.

او که از نخست وزیران کشور بود موسس فرهنگستان هنر و پایه گذار دانشگاه تهران نیز بود.جشن هزاره ی فردوسی و ساختن آرامگاه او نیز از کارهای او بود. خیلی ها کشیدن راه آهن سراسری و نظام مند کردن خدمت سربازی در ایران را کاملا به نام رضا خان تمام کرده اند اما دروغ نگفته ام  اگر بگویم این هم از خدمات اندیشه ی بلند محمد علی فروغی بود.

عده ای او را نوکر انگلیس می نامند،افرادی چون فریدون جنیدی . البته او نیما یوشیج و فریدون مشیری را هم نیز از حزب توده و فراموش شده می داند و معتقد است مجتبی مینوی هم خدمتی به حال ادبیات کشور نکرده است.

بگذریم. او را نوکر انگلیس می نامند در صورتی که انگلیسی ها به او پیشنهاد کرده بودند که نظام ایران را از پادشاهی به جمهوری تغییر بدهند و خود اورا رئیس جمهور کشور کنند و او نپذیرفت.

بدون مقدمه به سراغ محمد علی فروغی رفتم و خدمات بزرگ او را معرفی کردم. حال به شرح هدفم می پردازم.

محمد علی فروغی  یکی از آن مشاهیر است که به تاریخ ما پیوسته است . تاریخی  که آن را نمی خوانیم و نمی دانیم . تاریخی که برای ما ایرانی ها دور است و خواندنش دل و دماغ می خواهد که خدارو شکر ما نداریم.او یکی از آن هزاران مرد چون امیر کبیر و قائم مقام و مصدق و حسین فاطمی (در مورد ایشان باید حتما اسم و فامیل را بیاوری تا شاید کسی بشناسدش،کسی که برای ملی شدن نفت تن بیمارش را در تب و لرز به دار کشیدند) و دیگران است که حافظه ی تاریخی و جمعی ما به آن راه نمی دهد.

خودمانیم، غریبه که نیست، سر حدیات ما از تاریخ کجاست؟دایره ی کوچک کشیده ایم و چند شخصیت را در آن کرده ایم و هرچه داریم همان است و دیگر هیچ.

به این سخن محمد علی فروغی در مورد ما انسان ها توجه کنید.

((مردم ایران مطلقا یک منظور و مطلوب دارند و آن پول است و برای تحصیل پول از هر طبقه و جماعت باشند،گذشته از دزدی و مسخرگی و هیزی، فقط یک راه پیش گرفته اند که به اسامی مختلف آنتریک بازی و حقه بازی و تملق و هوچی گری و شارلاتانی و غیره خوانده می شود و اسم جامع آن بی حقیقتی است. و از این جهت است که ایرانی ها هیچ وقت با هم اتحاد و اتفاق نمی کنند و شما که از اوضاع گذشته و حال دنیا خبر دارید می دانید هیچ وقت بی حقیقتی و نفاق هیچ قومی را به جایی نرسانده و هر وقت هر ملتی به مقامی رسیده، امری معنوی را در نظر داشته و حقیقت طلبی و فداکاری و هست و شهامت او را به حرکت درآورده و به اتفاق و اتحاد مطلوب خویش را حاصل نموده است.2.))

این تصویری است از ما ایرانی ها،ایرانیانی که هدف معنویمان را گم کرده ایم و شاید دروغ نگفته باشم اگر بگویم که این روز ها حتی به معنویت  می خنیدی.

او در سخنان خود گفت:ملت ایران باید ملت شود.

منظورش چه بود؟آیا جز این بود که باید به مردم خود ، سرزمین خود و فرهنگ و دین و اخلاق و مردان خود بیش از این احترام بگذاریم و سعی کنیم که آنان را بشناسیم؟

یکی از نقشه های انگلیسی ها برای استعمار کشورهایی نظیر ایران و هند ،تغییر در زبان آن ها بود. آنها توانستند این کار را در هند و چند کشور دیگر اجرا کنند و می بینید که حالا نسل جدید مثلا هند قادر به خواندن متون مشاهیر قرن های گذشته ی خود نیستند.همین ترکیه را ببینید،هر ساله مراسم جهانی مولانا برگزار می کنند و مولانا را از آن خود می دانند اما،جز عده ای قلیل و بسیار محدود که فارسی می دانند، باقی حتی قادر به خواندن سنگ نبشته های اطراف آرامگاه مولانا هم نیستند. اگر امثال فروغی نبودند و مراسمی چون هزاره ی فردوسی را برگزار نمی کردند و گلستان و بوستان سعدی و دیوان دیگر شاعران بزرگ فارسی را جمع آوری نمی کردند و زبان فارسی را مستحکم نمی کردند، ما هم باید مثلا گلستان سعدی را به کمک گوگل ترانسلیت می خواندیم و می فهمیدیم.و فکر می کنید معنی تغییر زبان در یک کشور چیست؟یعنی پوچ شدن هویت آن ملت. اینکه نسل های بعد را بتوان با دکتر ها و کتاب های خریدنیشان فریب داد.خود جوانان که نمی توانند کتاب های گذشته گانشان را بخوانند چون زبانشان تغییر کرده و آن ها زبان قدیمی را نمی دانند. پس دکتر های خریدنی می نویسند که گذشته گان وحشی ،عقب مانده و احمق بودند و جوانان که فریب یک عینک آوانگارد و چند جمله ی انتلکتوئل را خورده اند می پذیرند که احمق هستند.

                                                                   

دوستان من اگر پیشرفت نمی کنیم و اگر راه سعادت را گم کرده ایم و سال هاست که مشروطه و هر آنچه مثل آن در کشور ما به خون کشیده می شودو اگر امروز فحشا و تن فروشی و گرانی و نامردی و هرچه که بد می نماید به وفور دیده می شود،تقصیر را گردن دولت و دولت مردان نیندازیم.

بگذارید سخنانم را با یک سوال از چرچیل تمام کنم

    

اوریانا فالاچی خبرنگار معروف ایتالیایی روزی از چرچیل پرسید:چرا قصد دارید هند را در یک قاره ی دیگر استعمار کنید در صورتی که ایرلند در بغل گوشتان است و استعمارش راحت تر به نظر می رسد؟

چرچیل در جواب گفت :

برای استعمار من به دو چیز نیاز دارم که در مردم ایرلند نمی بینم

1.مردم نادان   2.مردمی که به همدیگر خیانت کنند.

پی نوشت:

1.سخنان محمد علی فروغی که با متن پر رنگ تر و پرانتز در ابتدا و انتهای جملات مشخص شده است، از این کتاب او برداشته شده است

 تاثیر رفتار شاه در تربیت ایرانی

2.راستی روز مادر را اول به مادر خودم و بعد به تمام مادر های دنیا تبریک میگویم.


 
  • تعداد صفحات :57
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
 

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : مجتبی همرنگ

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان

داروک